قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

ادبیات ایران و جهان

۱۳٩٢/۸/۳

محتسب و مست

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی
گفت جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت می باید تورا تا خانه قاضی برم
گفت رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کارشرم ، کار درهم و دینار نیست
گفت آنقدر مستی، زهی از سر بیفتاد کلاه
گفت در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت باید حدس زنند هوشیارمردم، مست را
گفت هوشباری بیار، اینجا کسی هوشیار نیست
 


۱۳٩٢/۸/۳

خدایا !

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

نه از افسانه می ترسم ، نه از شیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از آتش ، نه از هرمان
نه از فردا ، نه از مردن
نه از پیمانه " می " خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر ، شما را از خدا بهتر
خدا ازهر چه پنداری ، جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد ، خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه یی وحشت نما باشد
هراس از " می " ندارم من ، هراسی را از این اندیشه ها در پی ندارم من
خدایا بیم ازآن دارم ، مبادا رهگذاری را بیازارم
نه جنگی با کسی دارم ، نه کس با من
بگو موسی ، بگو موسی ؛ پریشانتر تویی یا من
خدا را می شناسم از شما بهتر ، شما را از خدا بهتر
خدایا ، خدایا ، خدایا


۱۳٩٢/۸/۳

فردوس برین

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

این چه جهانیست که نوشیدن "می" نارواست
این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست
آی رفیق این ره انصاف نیست، ابن جفاست، راست بگو فردوس برینت کجاست
راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست، راست بگو فردوس برینت کجاست
بر همه گویند که هوشیار باش
بر در فردوس نشیند کسی، تا که به درگاه قیامت رسی
از تو بپرسند که در راه عشق ، پیرو زرتشت بودی یا مسیح
دوزخ ما چشم به راه شماست، راست بگو آنجا نیز باز همین ماجراست
راست بگو  راست بگو  راست، فردوس برینت کجاست
این همه تکرار مکن ای همای، کفر مگو ، شکوه مکن در خدای
پای از این در که نهادی برون، در غل و زنجیر برندت بهشت
بهشت همان ناکجاست !!! وای به حالت همای
این سر سنگین تو از تن جداست
نه نه نه نه توبه کنم باز، حق با شماست


۱۳٩٢/۸/۳

خورشید

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

من از جهانی دگرم
ساقی از این عالم واهی رهایم کن
نمی خواهم در این عالم بمانم
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
تو را اینجا به صدها رنگ می جویم
تو را با حیله و نیرنگ می جویم
تو را با نیزه ها در جنگ می جویم
تو را اینجا به گرد سنگ می جویم
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما
نمی دانم کی ام من
آدمم ، روحم ، خدایم یا که شیطانم
تو با خود آشنایم کن
اگر روح خداوندی دمیده در لبان ادم و حوا
بسی مردم خدا اینجاست ، خدا در قلب انسانهاست
به خود آی، تا که دریابی، خدا در خویشتن پیداست
همای از دست این عالم، پر پرواز خود بگشود در خورشید و آتش سوخت
خداوندا بسوزانم ، همایم کن


۱۳٩٢/۸/۳

کعبه

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

به گرد کعبه می گردی پریشان، که وی خود را در آنجا کرده پنهان
اگر در کعبه می گردند نمایان ، پس بگرد تا بگردیم
در اینجا باده می نوشی ، در آنجا خرقه می پوشی ، چرا بیهوده می کوشی
در اینجا مردم آزاری ، در آنجا از گناه عاری، نمی دانم چه پنداری
در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری
تو آنجا در که میابی ، چه می خواهی، کجا وی ازتو می خواهد چنین کاری
چو پیغامی که جزء با یک زبان گفتن نمی داند
چو سلطانی که جزء در خانه اش خفتن نمی داند
چه دیداری، چه دیداری، که جزء دینار و درهم از شما سفتن نمی داند
به دنبال چه می گردی، که حیرانی
خرد گم کرده یی شاید، نمی داتی
همای از جان خود سیری، که خاموشی نمی گیری
لبت را چون لبان فرخی دوزند، تو را درآتش اندیشه ات سوزند
هزاران فتنه انگیزند، تو را بر سردر میخانه آویزند


۱۳٩٢/۸/۳

بوی باران

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

نکند موسم سفر باشد
ساربان خفته و بی خبر باشد
بوی باران تازه می آید
نکند بوی چشم تر باشد
سخنی از وفا شنیده نشد
نکند گوش خلق کر باشد
نکند عشق در برابر غقل
دست از پا درازتر باشد
نکند پرده چون فرو افتد
داستان ، داستان زر باشد
زیر این نیم کاسه های قشنگ
نکند کاسه ایی دگر باشد
نکند آنکه درس دین می داد
از خدا پاک بی خبر باشد
هم چو سرو ایستادن در این باد
نکند پاسخش تبر باشد
نور کیوان در آسمان شب
نکند پوچ وبی ثمر باشد


۱۳٩٢/۸/۳

سفر دوزخ

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

آندم که مرا "می" زده در خاک سپارید
زیر کفنم  خمره یی از باده گذارید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک  من از ساقه انگور بکارید
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم ازاین، باده صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
جزء ساغر و میخانه و ساقی نشناسم
بر پایه پیمانه و شادیست، اساسم
گر هم چو همای ازعطش عشق بسوزم
از آتش دوزخ نهراسم، نهراسم


۱۳٩٢/۸/۳

مه پاره

کلمات کلیدی :اشعار زیبای پرواز همای

شیرین لبی، شیرین تبار، مست و "می" آلود و خمار
مه پاره ایی بی بند و بار، با عشوه های بی شمار
هم کرده یاران را ملول ، هم برده از دلها قرار
مجنون مه رویان کنار، تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان می کنی، ما را پریشان می کنی
آخر من از گیسوی تو، خود را بیاویزم به دار
یاران هوار، مردم هوار
از دست این بی بندوبار، از دست این دیوانه یار
از کف بدادم اعتبار، "می" میزنم ، "می" میزنم
جام پیاپی میزنم ، هی میزنم هی میزنم بی اختیار
کندوی کامت را بیار، بر کام بیمارم گذار
تا جان فزاید کام تو، برجان این، دل خسته، بشکسته تار